تبليغاتX
 منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم ، در چشمانت خيره شوم ، دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم دغدغه های پسری 17 ساله
 
 
 
   
 
  سلام. گفته بودید که اگه اتفاقی واسم افتاده تعریف کنم. راستشو بخواین یه اتفاق نه چندان جالب برای من و جالب برای شما افتاده!!!

من و مجتبی و کاوه و مهرداد و علی تصمیم گرفتیم که پنج شنبه بریم نمایشگاه (مصلی). با کلی خنده و شادی رفتیم و گشت و گزارمونو کردیم. موقع برگشت توی مترو دروازه دولت پیاده شدیم که خط عوض کنیم. کاوه گفت شلوغه! بشینیم با قطار بعدی بریم. منم گفتم باشه!

ما که نشستیم رو صندلی یه دفعه دیدم خلوت شد! ما هم تا اومدیم بپریم توو در بسته شد. بچه ها هم یکم دلقک بازی دراوردن... بعد که نشستیم من دیدم یکی از مامورین مترو داره میاد طرفمون. اول شک کردم ولی چیزی نگفتم.

یه دفعه اومد جلوی علی وایستاد گفت چرا درو نگه داشتی؟ علی گفت من درو نگه نداشتم! ماموره هم برگشت گفت تو گه خوردی پاشو بریم تا حالیت کنم! دستشو گرفت بردش! ما هم در حین تعجب دنبالش رفتیم..........

بعد از کلی چرت و پرت و زرتو پرت ما رو تحویل پلیس مترو داد. پلیسه هم بعد از کلی زرت و پرت گفت یا علی رو نگه میداره یا ما ۵تا با کمال احترام از مترو گم میشیم بیرون. منم گفتم هیچ گهی نمیخوری بچه ها بریم!!!!

خلاصه ما رو پرت کردن بیرون و ما هم نامردی نکردیم هر چی از دهنمون در اومد گفتیم...  مثل آواره ها در به در دنبال آدرس بودیم که بعد از کلی الافی تونستیم یه ایستگاه اتوبوس پیدا کنیم برای رسالت...

اینم از دلو دماغمون در اومد.....

نــقــطه سر خــط


پاورقی: همیشه باید مثل اسکولا برید بیرون که کسی بهتون گیر نده!!! هر چند که بازم این ملت عقده ای ما دست بردار نیستن. (این پاورقی رو زیاد جدی نگیرید)

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
  سلام سلام. حالتون خوبه؟ چیکارا میکنید؟ بلاخره دل و زدم به دریا و اومدم یه سر کوچولو بهتون بزنم. امیدوارم شاد و سر حال باشید.

نمیدونم چی باید بگم فقط یه آپ جالب واستون دارم:

نامه ي يه پسر سنگدل به دوست دخترش
خدايي ايول داره

۱- محبت شديدي كه صادقانه به تو ابراز ميكردم

 

۲- دروغ و بي اساس بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو

 

۳- روز به روز بيشتر مي شود و هر چه بيشتر تو را مي شناسم

 

۴- به پستي و دورويي تو بيشتر پي ميبرم و

 

۵- اين احساس در قلب من قوت ميگيرد كه بالاخره روزي بايد

 

۶- از هم جدا شويم و ديگر من به هيچ وجه مايل نيستم كه

 

۷- شريك زندگي تو باشم و اگرچه عمر دوستي ما همچون عمر گلهاي بهار كوتاه بود اما

 

۸- توانستم به طبيعت پست و فرومايه تو پي ببرم و

 

۹- بسياري از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم

 

۱۰- اين خودخواهي ، حسادت و تنگ نظري تو را هيچ كس نميتواند تحمل كند و با اين

وضع

 

۱۱- اگر ازدواج ما سر بگيرد ، تمام عمر را

 

۱۲- به پشيماني و ندامت خواهيم گذراند . بنابراين با جدايي ازهم

 

۱۳- خوشبخت خواهيم بود و اين را هم بدان كه

 

۱۴- از زدن اين حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش

 

۱۵- اين مطالب را از روي عمق احساسم مينويسم و چقدر برايم ناراحت كننده است اگر

 

۱۶- باز بخواهي در صدد دوستي با من برآيي . بنابراين از تو ميخواهم كه

 

۱۷- جواب مرا ندهي . چون حرفهاي تو تمامش

 

۱۸- دروغ و تظاهر است و به هيچ وجه نميتوان گفت كه داراي كمترين

 

۱۹- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همين سبب تصميم گرفتم براي هميشه

 

۲۰- تو و يادگار تلخ عشقت را فراموش كنم و نمتوانم قانع شوم كه

 

۲۱- تو را دوست داشته باشم و شريك زندگي تو باشم .

 

و در آخر اگر ميخواهي ميزان علاقه مرا به خودت بفهمي از مطالب بالا فقط شماره هاي فرد را بخوان .

نــقــطه سر خــط


پاورقی: آدما همیشه اون چیزی که نشون میدن نیستن. همیشه میونه زشتی ها میشه خوبی پیدا کرد. باید به کلمه ها دقت کرد نه جمله ها. بر میگردم...

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
  سلام. چه واژه ی زیباییه. زیبا و در عین حال شادی آور! سلام گاهی میتونه یکی رو خوشحال کنه! گاهی میتونه یکی رو ناراحت کنه! گاهی باعث دوستی میشه گاهی باعث جدایی!

امیدوارم حالتون خوب باشه. فکر کنم همتون بدونید که میخوام چی بگم!!؟ درسته... دیگه مدرسه ها شروع شده. باید کم کم خودمونو جمع و جور کنیم! اومدم بگم من امسال کنکور دارم. شاید دیر به دیر بهتون سر بزنم و شاید هم نتونم امسال بهتون سر بزنم! ولی در کل که بر میگردم!

دوست دارم از ته دلتون واسم دعا کنید که کنکور قبول شم. خیلی دوست دارم که دولتی تهران قبول شم (اینو که همه دوست دارن)! نه آخه من خوشم نمیاد یه شهره دیگه بیوفتم!!!

هر چی خدا بخواد.

راستی ادبیات قبول شدم. امسال مدرسه سه پیچ شده که با شلوار پارچه ای و موی ۸ بریم مدرسه! (این دیگه ته نامردیه!)

تو این مدت شاید فکر کرده باشید که من خیلی به اذیت کردن دخترا علاقه دارم!؟ نه اینطوری نیست! بابا منم آدمم. دل دارم. ولی شما هم قبول کنید که بعضی ها واقعا حقشونه! همینطور که بعضیا حقشون اینی که هستن نیست!

خیلی ها میخواستن بدوننن من طرفدار موسوی ام یا احمدی!؟ راستشو بخواین هیچ کدوم!!! تا حالا به هر دوتاشون هم فحش دادم هم مسخرشون کردم هم ازشون در بعضی موارد طرفداری کردم!!!!

میخوام پست رو تموم کنم  ولی دلم نمیاد! میخوام داد بزنم ولی صدام در نمیاد! میخوام گریه کنم ولی اشکم در نمیاد! میخوام بخندم ولی خندم نمیاد! میخوام حرف بزنم ولی صدام در نمیاد! میخوام... میخوام... میخوام بگم:

نقـــــطه ســر خــــط


پاورقی: فقط میگم هر رفتی یه اومدی داره! بـــر میـــگردم...

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
    مثل همیشه سلامی به لطافت دستای پر مهرتون به گرمی نگاهتون. روز بخیر. حالتون خوبه؟   اینم از آپی که قول داده بودم. کاره دسته

اینجا تهرانه... شهری با هزار دغدغه!

اینجا تهرانه... جایی که آدما به هم سلام نمیکنن!

اینجا تهرانه... جایی که دله مردم میشکنه!

اینجا تهرانه... جایی که هر کی پول داشته باشه محبوبه!

اینجا تهرانه... جایی که باید گرگ باشی!

اینجا تهرانه... جایی که زشت و زیبا قاطیه!

اینجا تهرانه... جایی که رفقا همدیگه رو میفروشن!

اینجا تهرانه... جایی که بچه ها سر چهار راه فال میفروشن!

اینجا تهرانه... جایی که شهرمه!

اینجا تهرانه... جایی که با همه بدیهاش دوسش دارم!

اینجا تهرانه...

نــقطه سر خــط


پاورقی: واقعا راست میگه که: اینجا جنگله بخور تا خورده نشی        اینجا نصف عقده ایند نصف وحشی!

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
  سلام به همه ی دوستای گلم. عیدتون مبارک. خوبید همگی؟ ببخشید این ۲-۳روز سر نزدم آخه بلاگفا ریخته بود به هم.

در اولین فرصت با یه پست ناز در خدمتتون.

دلاتون شاد نگاهتون بهاری.


پاورقی: چه رسمی داره این دنیا                         سر چنگال گرگ دعواست

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
  فاصله دخترک تا پيرمرد يک نفر بود، روي نيمکتي چوبي، روبروي يک آبنماي سنگي.
پيرمرد از دختر پرسيد:

- غمگيني؟

- نه.

- مطمئني؟

- نه.

- چرا گريه مي کني؟

- دوستام منو دوست ندارن.

- چرا؟

- چون قشنگ نيستم

- قبلا اينو به تو گفتن؟

- نه.

- ولي تو قشنگ ترين دختري هستي که من تا حالا ديدم.

- راست مي گي؟

- از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پيرمرد رو بوسيد و به طرف دوستاش دويد، شاد شاد.

چند دقيقه بعد پيرمرد اشک هاشو پاک کرد، کيفش رو باز کرد، عصاي سفيدش رو بيرون آورد و رفت


پاورقی: چی بگم والا؟  عجب پیرمرد با مرامی بوده!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
  سلام. خوبیــــــــــــــــــــــــد همگی؟ یه خبر واستون دارم؟! اون وبی بود که قرار بود بزنم! (یک فنجان قهوه تلخ) افتتاح شد! دلم میخواد توی اون وبم هم کمکم کنید. مثل همیشه.

یه نکته ای درباره اون وب بگم. اونم اینه که اون وب هر چند روز یکبار به روز میشه! یعنی اینکه من بیشتر تو این وب هستم

دوستایی هم که میخوان با اون وبمم تبادل لینک کنند تو قسمت نظرات همون وب بگن تا من لینکشون کنم

اینم آدرسش:                           www.fenjane-khali.blogfa.com


پاورقی: بچه ها من به امید شما اون وبو زدمااااا! تنهام نزارید! راستی اگه کسی خواست نویسنده بشه توی وبه فنجان خالی تو نظران نام کاربری و پسورد رو بهم بده تا نویسندش کنم.

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
  سلام سلام. خوب هستید؟ خوب نباشید بد هم نیستید! امروز میخوام یه داستان واستون تعریف کنم. یه داستان ابدی ، واقعی ، زشت و زیبا! داستان بچه های ابدی...!

مثل بیشتر داستانها داستان ما هم از یه روز سرد پاییزی شروع میشه. یه روز۲تا دوست توی خیابون راه میرفتن که گوشیه یکیشون زنگ میخوره. تا میاد جواب بده قطع میشه. این بار خودش زنگ میزنه. بعد از چند ثانیه یه نفر گوشیو بر میداره...

یه دختر خوش صدا! با هم صحبت میکنن. اینا با هم جور نبودن . همش باهم دعوا داشتن! ولی گذشت و گذشت تا با هم خوب شدن. خیلی خوب. پسر احساس خوبی نسبت به دختر پیدا کرد. این حس جوری بود که پسر هر روز به دختر زنگ میزد...

پسر فکر میکرد که دختر زیاد دوسش نداره! درست فکرمیکرد. اینم گذشت و دخر هم نسبت به پسر احساس خوبی پیدا کرد. جوری که اگه ۲رز صدای پسر رو نمیشنوید دق میکرد!

دختر به ظاهر خیلی اهمیت میداد. دوست داشت عشقش خیلی خوشگل باشه! این پسر رو آزار میداد. پسر زشت نبود ولی  دوست ندات که عشقش اینجوری باشه... چندبار خواست که بهم بزنه ولی طاقت نیاورد.

گذشت و گذشت که بلاخره پسر تصمیم خودشو گرفت. تصمیم گرفت که تموم کنه. خودش هم دلش نمیخواست ، چون واقعا دختر رو دوست داشت! ولی همیشه یه مسئله آزارش میداد و از اون میترسید. اونم این بود که اگه برای بار اول که همدیگه رو میبینن به دل دختر نشینه و دختر از اون خوشش نیاد چیکارکنه؟

ولی اون تصمیم خودش رو گرفته بود. به دخترک زنگ زد و با چشمان گریان قبل از اینکه شروع کنه به دختر گفت اول بگو الان چی پوشیدی؟ بعد گفت که برای آخری بار بهم بگو دوسم داری! پس شروع به حرف زدن کرد...

گفت: من نمیتونم  ، دیگه نمیتونم ،دارم دق میکنم ، میخوام تموم کنم ولی اینو بدون همیشه دوست دارم. گفت اولین کسی که توی زندگی دوسش داشتم و دارم تویی. پسر هر چزی که میدونست با چشمای گریون گفت ولی دختر هیچی نگفت! حی یک قطره اشک هم نریخت!

دختر به پسر گفت که یاد رفته دیگه گریه نکنه حداقل جلوی یه پسر! پسر گفت حالا تنها چیزی که ازت میخوام اینه گه بگی دوسم داری. دختر گفت نه دوست ندارم. پسر آهی کشید و گفت اشکالی نده من دوست دارم. پسر به دختر گفت که قشنگترین صدایی که تو عمرم شنیدم صدی تو بود. قشنگترین چیزی که میتونتم دوست داشته باشم تو بودی و هر چقدر هم که زشت باشی برای من قشنگترین آدم روی زمینی!

دختر که دلش از سنگ نبود بلاخره طاقت نیا ور و بغضش ترکید. به پسر گفت دوست دارم. گفت میتونم هر چند وقت یک بار بهت اس ام اس بزنم. پسر که خیلی دلش میخواست ولی گفت نه!!! پسر به دختر گفت هر وقت تونستی یکی رو پیدا کنی که نامرد و عوضی و خائن و بی چشمو رو (صفاتی که دختر به پسر میداد) نباشه به  هم خبر بده...

دختر به پسر گفت که من به قیافه اهمیت نمیدم. پسرگفت تو داری این حرفو میزنی؟ تویی که به ظاهر اهمیت میدی؟ دختر گفت آدما عوض میشن. گفت تو هر طوری باشی واسه من مهم نیست من خودتو میخوام. پسر میدونست دختر الکی میگه... گفت بعضی وقتا فرصتها از دست میره. فرصته تو هم تموم شد!

دختر هنوز به پسرمیگفت که تو نامردی. هنوز نفهمیده بود که پسر از اون صفات بدش میاد! پسر گفت امیدوارم که یکی بهتر از من پیدا کنی! همه پسرا نامرد نیستن! بعد از یه گفتو گوی خیس. هر دو درحالی که گریه میکردن از هم خداحافظی کردن. دختر گفت دوست دارم ، پسر هم گفت عاشقتم.

۱ساعت گذشت. دختر طاقت نیاورد. به پسر اس ام اس داد که من بدونه تو نمیتونم من بدونه تو میمیرم. پسر جواب نداد. دختر اس ام اس داد من دویوونتم نمیتونم ، نمیخوام! پسر دلش نیومد و یه میس زد. دختر گهگاهی به پسر میس میزد. پسر اشک در چشماش جمع میشد. تا اینکه اس ام اس اومد که اگه...

که اگه نمیخوای با من باشی جواب میسامو نده. پسر دیگه واقعا داشت دیوونه میشد. میدونست که اگه میس نزنه دختر واسه همیشه میره! بلاخره گوشیش رو برداشت  یه میس به دختر زد. دیگه هم دختر هم  پسر خیالشون راحت شده بود... که دوباره همدیگه رو دارند

الان همدیگرو عاشقانه دوست دارند. بدون هم دووم نمیارن . ولی باز هم مشکلاتی دارند. البته مشکلات همیشه هست!


پاورقی:۱- آره اینم از این. این داستان واقعی بود. تو این هم یه پندی بود واسه اونایی که میفهمن. مشکلات همیشه هستن. اینم بدونید که مشکلات آفریده شدند که حل بشن!

۲- به جانه خودم شماها اگه دست به دست هم بدید میتونید که کشور بزنید  آره داستان درباره خودم بود! چیه؟ ........ مگه من دل ندارم؟!

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
  اول سلام. سلامی به پاکی دلای کوچیکتون. این دو روز که آپ نکردم مهمون داشتیم بعد با مهمونامون رفتیم خونه یکی دیگه مهمونی!

بعدشم من یه توضیح درباره پست پایین بدم:

من توی پست پایین نگفتم میخوام مشکلات مردم رو حل کنم. اصلا من کی باشم که بخوام مشکلات بقیه رو حل کنم؟!!

گفتم میخوام یه وب بزنم درباره مشکلات مردم. همین..... دیگه شما ها خیلی بزرگش کردید.


پاورقی: اینم بگم که من نه شکست عشقی خوردم نه از دخترا ضربه خوردم!!! اتفاقا عشقمو خیلی دوست دارم حاضرم جونمم بهش بدم
 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
  سلام. خوب هستید که؟ میخوام دعوتتون کنم به یک فنجان قهوه تلخ! (البته بعد از افطار)

تو فکر یه بلاگم. یه بلاگ که فقط در مورد مشکلات مردمه...! نظرتون چیه؟ با عنوان <یک فنجان قهوه تلخ> خوبه؟ بعضی وقتها نمیدونم چرا خیلی دلم میخواد مشکلات مردم رو حل کنم ولی از توانم خارجه! یعنی نمیتونم. وقتی میبینم یکی یه مشکلی داره فکر میکنم اون مشکل منه! درد اون مشکل رو با تمام وجودم احساس میکنم!

نمیدونم...؟! شاید یه جور حسه همدردیه.... گاهی وقتا فکر میکنم اگه پول و پله داشتم به دیگران هم کمک میکردم امــــــا بلافاصله این فکر هم به ذهنم میرسه که اگه پول داشتم به دیگران هم فکر میکردم؟! یعنی مثل بقیه پول کورم میکرد؟!!!!

بعضی وقتا انقدر از این زندگی بدم میاد که دلم میخواد ول کنم برم......!! ولی یکم که آروم میشم میبینم فکر احمقانه ای بود!!! میدونم این حرفا تکراری شده ولی بهتره دوباره و عاقلانه بهشون فکر کنیم.

با یک فنجان قهوه تلخ موافقی؟

به امید دیدار...


پاورقی: امیدوارم هیچ کس فنجان قهوه زندگیش تلخ نباشه!

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
  روزي شخصي با خداوند مکالمه اي داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟"
خداوند آن شخص را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهي به داخل انداخت. درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد!


افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند. به نظر قحطي زده مي آمدند. آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد  با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد. خداوند گفت: "تو جهنم را ديدي!"

آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود. يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور ميز، مثل جاي قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و تپل بوده، مي گفتند و مي خنديدند. مرد  گفت: "نمي فهمم!"

خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتياج به يک مهارت دارد! مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به همديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار تنها به خودشان فکر مي کنند!"


پاورقی: ایندفعه گفتم یه مطلب آموزنده بزارم واسه اونایی که میفهمن!

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
 
يک روز پسري دوازده ساله که لاک پشت مرد ه اي را که ماشين از رويش رفته بود را با نخ مي کشيد وارد يکي از خانه هاي "فساد" اطراف آمستردام شد و گفت:
- من مي خواهم با يکي از خانم ها .................. داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم از اينجا نمي روم

گرداننده آنجا که همه "مامان" به او مي گفتند و کاري با اخلاقيات و اينجور حرفها نداشت اندکي فکر کرد و گفت:

- باشه يکي از دخترها رو انتخاب کن

پسر پرسيد: هيچکدامشان بيماري مسري که ندارند؟

"مامان" گفت: نه ندارند

پسر که خيلي زبل بود گفت:

- تحقيق کردم و شنيدم همه آنهايي که با ليزا ميخوابند بعدش بايد يک آمپول بزنند. من هم ليزا را ميخواهم

 


اصرار پسرک و پول توي دستش باعث شد که "مامان" راضي بشه. در حالي که لاک پشت مرده را مي کشيد وارد اتاق ليزا شد . ده دقيقه بعد آمد بيرون و پول را به "مامان" داد و مي خواست بيرون برود که "مامان" پرسيد:

- چرا تو درست کسي را که بيماري مسري آميزشي دارد را انتخاب کردي؟

پسرک با بي ميلي جواب داد:

- امروز عصر پدر و مادرم ميروند رستوران و يک خانمي که کارش نگهداري بچه هاست و بهش کلفت ميگيم مياد خونه ما تا من تنها نباشم.. اين خانم امشب هم مثل هميشه حتما با من خواهد خوابيد و کارهاي بد با من خواهد کرد. در نتيجه اين بيماري آميزشي به او هم سرايت خواهد کرد

بعدا که پدر و مادرم از رستوران برگشتند پدرم با ماشينش کلفت را به خونه اش ميرسونه و طبق معمول تو راه. و بيماري به پدرم سرايت خواهد کرد

وقتي برگشت آخر شب پدرم و مادرم با هم اختلاط خواهند کرد و در نتيجه مادرم هم مبتلا خواهد شد. فردايش که پستچي مياد طبق معمول مادرم و پستچيه قاطي همديگر خواهند شد

هدفم مبتلا کردن اين پستچي پست فطرت هست که با ماشينش روي لاک پشتم رفت و اونو کشت...


پاورقی: دنیای کثیفی شده!!! میگن جلو بچه این کارا رو نکنید بد آموزی داره ماله همین موقه هاست!

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
  بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره! اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه!

 

 اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده!

 

اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه مي گن يکي رو زير سر داره! اگه حرف شوهرو پيش بکشه مي گن سر و گوشش مي جنبه !

 

 اگه به خودش برسه مي گن دلش شوهر مي خواد مي خواد جلب توجه کنه ! اگه............چکار کنه پس بميره خوبه؟

 بميريد بهتره ديگه!!!


پاورقی: زیاد به دل نگیرید!!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
  سلام. مثل اینکه تلفن ها قطع نشد. بی خودی هم دعا نکنید چون امتحان رو بد دادم

امروز ساعت ۸:۳۰ با متجتبی رفتیم که امتحان بدیم. از در شهرک که رفتیم بیرون دیدم نیما با ماشین وایستاده دم در. سوار شدیم. اول یه سری به مدرسه زدیم دیدم خالیه. رفتیم با ماشین یه چرخی زدیم. بعد برگشتیم رفتیم تو مدرسه.

شماره اونایی که افتاده بودن رو زده بودن رو شیشه ولی اسم مجتبی شماره نداشت. رفت از ناظم سوال کنه....... بعد از چند لحظه دیدیم خر کیف داره میاد!!!! نگو آقا اصلا نیفتاده !!! اشتباه شده بود. (از این اشتباها که واسه ما نمیشه! )

بچه های پارسالو دیدیم یکم با هم شوخی کردیم بعد رفتیم سالن امتحانات. جاتون خالی حسابی خراب کردم. اصلا فکرشو نمیکردم که امتحان اینطوری باشه.

افسرده اومدم پایین . رفتیم تو ماشین نشستیم. من یه سیدی گذاشتم صداشو تا تههههههههه زیاد کردم تا از حال و هوا بیام بیرون

یکم چرخیدیم تا یکی از بچه ها امتحانش تموم شد. اونم سوار کردیم رفتیم خیابون ها رو متر کردن. راستی یه پارک جدید هم پیدا کردیم. خیلی جای با صفایی بود ولی پرنده هم توش پر نمیزد

خلاصه بگی نگی امروز بد نبود!


پاورقی: امیدوارم هیچ وقت امتحانتون رو خراب نکنید............... بد دردیه!

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 
   
 
  سلام. خوبید همه؟ بچه ها یه خبر بد............................!!!؟

تلفن ما تا ۳روز قطع میشه..... آخه چرا؟؟؟؟؟ من تا ۳روز نمیتونم دووم بیارم!!!

فردا امتحان دارم. واسم دعا کنید امتحان رو خوب بدم. یادتون نره هااااااااا.

تو این ۳روز نظر یادتون نره هاااااااااا

دوستون دارم.

بای.


پاورقی: ۳روز زمان زیادیه!!!! حداقل واسه من.

 
 
 |    نوشته شده توسط SASAN
 
 

pctfx3.3

Desert Fix Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Porteghal Web Hosting

میزبانی میزبان هاست دامین هاستینگ دامنه دومین